آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

عید نوروز92

  عزیز مامان وبابا سال نو مبارک ک  انقدر عکس گرفتن ازت سخته جیگرم،خودی خسته میشی و نق نق میکنی بووووووووووووووس     بوش چطوره مامانی اینجا هم خونه پسرخاله اییناییم وتو لالا کردی،ای جونم فسقلی       روز اول عید خونه خاله فرزانه اینا بودیم بخاطر امیر حسین که سال پیش فوت کرده بود ،نو عید داشتن،شام هم خونه مادر جون بودیم همگی ،از بس همه هی بغلت کرده بودن خسته شده بودی ودختر خوش اخلاق و آروم من ،بد اخلاق شده بود امروز 7 فروردینه ،عزیزم  تازه تف بازی یاد گرفتی تف هاتو میچینی رو لبت یا هی با اون زبون کوچول...
5 فروردين 1392

3 ماهگی

بابایی رفته بود پینگ پنگ ، منم تو رو برده بودم حموم و  از حموم که آمدی شیر خوردی و مثل فرشته ها خوابیدی جیگرم مامان قبلا ها بابایی که معرفت من تنها بودم اما الان ديگه تو پیشم هستی ، جیگرم فرشته مامان خواب چی میبینی ؟!! ق    یک عالمه ه ه ه بووووووووووووووس    این پسر کوچولو بنیامین جونه اومده بودن دیدنت ( پسر خانم توانگر همکار مامان جون ) کلی با اسباب بازیهای مخصوصا اون     عنکبوت ه ، جات خالی   اینجا هم فسقل اومده بود مثلا بوست کنه نزدیک بود گازت بگیره الانها دیگه  میتونی دمر بخوابی رو با لشت اینطوری میزارمت عنکبوت...
28 بهمن 1391

2ماهگی

  ا  اینجا هم داری خستگی در میکنی  قربونت بره مامانی اینجا هم داشتیم میافتیم خونه دوست بابایی آقا مجتبی اینا،اینقدر کوچولو بودی بیرون بردنت خیلی سخت بود ، جیگرم،ولی وقتی این لباس و تحت میگردیم خیلی راحت می شد بغلت کرد   ...
27 دی 1391

40 روزگی

اینا هم چندتا از عکسهای 40 روزگیته عزیزم که جا مونده بود ، شب عاشورا است،با باباجون ومامان جون رفتیم بیرون و با ماشین یک دوری زدیم و یا کم دسته دیدیم و برگشتیم خونه. ...
15 دی 1391

روز 3_4 بعد ازتولد

اینت دسته گل خوشگل بزرگی که دایی و نسترن جون برات گرفته بودن جیگرم انقدر کوچولو بودی که تمام لباسها سایز 0 هم  برات بزرگ بود،فقط همین سری یک کم ریزتر بود میشود تحت کرد عزیزم از عروسک هم کوچولوتری   این زرافه ات رو خیلی دوست دارم ...
28 آبان 1391